میگن هر وقت كه غمگینی خدا نزدیكه با قلبت

نفهمه هیچكی حرفهات و اجابت میكنه دردت

اگه تقدیر تو اینه كه با غمها گلاویزی

چرا میلرزه دست تو مثل برگهای پاییزی

نمی دونم تو این روزا چرا مثل تو غمگینم

كه هر لحظه خدا رو من به خود نزدیك می بینم

دارم میرم توی راهی كه پایان و نمی دونم

می ترسم بی تو تنها شم خدایا خیلی داغونم

خودت گفتی كه نزدیكی به من از اشك چشمونم

چرا حس می كنم دوری تو از چشمهای گریونم

به سوی آسمون تو یه عمره بازه آغوشم

میگم شاید نمی بینی من و كردی فراموشم

هنوز امید دارم كه صدام و بشنوی روزی

اگه پلهای برگشت و خراب كردم می سازی

دلم می خواد تو این شبها دوباره حس كنم نور و

خدایا باز می گیری دو دست این منه كور و....

با تشکر از آپامه جون

نوشته شده در تاریخ شنبه 25 دی 1389 | توسط: آرامش خیال | طبقه بندی: شعرها و ترانه های دوست داشتنی ، | نظرات()