روی دستای تو دست میکشم ، خستگی هاتو نوازش میکنم
به تبرّک تن مقدست ، جای پاتو ، جا نمازش می کنم
تو رو حِسِّت میکنم رو بدنم ، گم می شم تو غربت چشم سیات
توی آغوشِ تو خیمه می زنم ، اشک من می چکه روی گونه هات

تا روی شونه های من خوابت بره ، مثل یه پرنده نازت می کنم
حتی وقتی با منی تو بغلم ، تو رو احساس نیازت می کنم
وقتی انگشت تو لمسم می کنه ، از تب دستای تو گُر می گیرم
 تو حرارت لبات می سوزم و ، برای یه لحظه انگار می میرم

جای بوسه هام می مونه رو تنت ، تنی که مثل بلوره ، مثه یاس
تنی که مثل یه شیشه نازکه ، به لطافت گل اقاقیاست
جای بوسه هات می مونه رو تنم ، جای بوسه تو عبادت می کنم
توی معبد دلم خدا می شی ، به خدای خودم عادت می کنم

منبع : کافه نادری ، شاهکار بینش پژوه

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 شهریور 1389 | توسط: آرامش خیال | طبقه بندی: شعرها و ترانه های دوست داشتنی ، | نظرات()