دختری کنار دریا ، گیس آبو شونه می کرد
وقتی دست می کرد تو موجا ، دریا رو دیوونه می کرد

واسه ابرا آرزو بود زیر پای اون بمیرن
ماهیها صف می کشیدن که یه روز اونو ببینن

وقتی راه می رفت رو شن ها ، قدماش خیلی گرون بود
زیر پای اون نشستن ، آرزوی این و اون بود

پریا برای دختر ، روی آب خونه می ساختن
صدفها برای سینه اش ، مروارید به هم می بافتن

ولی تو چشم سیاه دخترک ، یه غمی نشسته بود
یه چیزی که آروم آروم دلشو شکسته بود

اما هیچ کسی نمی دید قطره اشکو رو گونه اش
اما هیچ کس نمی پرسید چه غمی داره رو شونه اش

غمِ دخترای دریا رو تو دنیا کی می دونه
حرفای نگفتنی رو ، از چشاشون کی می خونه

یه کسی نیست که بشینه پای دردای دلاشون
خیلی ها اما می میرن ، واسه لحن خنده هاشون

منبع ک کافه نادری ، شاهکار بینش پژوه

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 شهریور 1389 | توسط: آرامش خیال | طبقه بندی: شعرها و ترانه های دوست داشتنی ، | نظرات()