بهار که میشود
تک تک کوچه باغهای شهرمان را
به دنبال رد پای تو
طی میکنم
اما تو رفته ای
و برایم
جز
شکوفه ای که
بوی دستان تو را گرفته
یادگاری نمانده است

میدونی وقتی خدا داشت بدرقم میکرد بهم چی گفت؟

گفت :جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه تو غصه بخوری،توتنها نیستی

توکوله بارت عشق میزارم که بگذری،

قلب میزارم که جا بدی،

اشک میزارم که همراهیت کنه،

و مرگ که بدونی برمیگردی پیش خودم

خدایا دیده ای بینا به من ده
دلی پر شور و بی پروا به من ده

دو دستم گر چه از هر چیز خالیست
دلی سرشار چون دریا به من ده . ..

(ارسالی : وروجک)

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 مهر 1389 | توسط: آرامش خیال | طبقه بندی: جملاتی از جنس دوست داشتن ، | نظرات()